فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

89

چهارده رساله ( فارسى )

روح بخواهد مردن و بسبب تغيير احوال تن جوهر روح را هيچ تغيير نخواهد بودن پس هر كس كه آن دوست دارد هرگز او را از دوست خود جدائى نبود لاجرم هرگز او را هيچ غم و اندوه نباشد اينست تفسير اين آيت كه أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « 1 » فصل هفتم در بيان مراتب ارواح انسانى . بدانك مراتب ارواح انسانى سه مرتبه است اصحاب سعادت و اصحاب سلامت و اصحاب شقاوت و در قرآن مجيد نام اصحاب سعادت اين ستكه فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ و درجات سعادات ايشان سه چيز نهاده‌اند . اول روح دوم ريحان سوم جنة نعيم

--> ( 1 ) - الخوف رعدة تحدث فى القلب عن ظن مكروه يناله و الخشية نحوه و لكن تقتضى ضربا من الاستعظام و المهابة و ضد الخوف الجرأة و قد يقابل بالامن فيقال خائف و آمن خشيت و خوف بيك معنى آمده است و هر كدام در آيات و روايات ياد شده برخى از دانشمندان و ارباب لغت خواسته‌اند بين خوف و خشيت فرق بگذارند از اين جهت گفته‌اند موارد استعمال اين دو مختلف آمده است خوف از جنود جهل و خشيت از جنود عقل است اين يك از علم ناشى و آن ديگرى از جهل پديدار مىشود و بدين جهت خداوند از دوستان خود نفى خوف فرمايد و براى دوستان اثبات خشيت كند قرآن مجيد در مقام تمجيد مؤمنان فرمايد إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ چه هرگاه نادانى در صحرا و بيابانى تنها بماند شب بر سر دست آيد دست و پاى خود را گم كند بويژه اگر دريا و كوه صحرا و جنگل را روز ديده باشد صداى امواج دريا از طرفى و فضاى تاريك صحرا و هيبت كوه و هيأت جنگل او را ديوانه مىكند رعب و وحشت مخافت و دهشت او را فرا مىگيرد - اين را خوف گويند ولى يك مرد خدا و تقوى يك فرد دانشمند و پارسا در چنين حالى لذت ميبرد در كوه و صحرا و دشت و دريا آثار جلال و جمال مىبيند در كوه شكوه و قدرت و عظمت در درياى مهيب جلوه قهاريّت حق مشاهده مىكند از صميم دل سبحان ربى العظيم و بحمده گويد . به دريا بنگرم دريا تو بينم * بصحرا بنگرم صحرا تو بينم